تبليغاتX
اعتماد
اعتماد به نفس داشته باش

         منو از عشق جدایم نکنی

                         در دل وادی بی عشقی ها

                                      چشم و دل بسته رهایم نکنی

                                              من در این دشت پر از خوف و خطر

                                                             جز به الطاف توأم نيست نظر

                                              من در اين كوچه بي عابر و تنگ

                                      كه در آن نيست به جز شيشه و سنگ

                           به كجا روي كنم

                چه گلي را بوي كنم

       جز گل رو ي تورا

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 4:17 PM  توسط eetemad  | 

گفتم: سفر عشق تو دشوارترين است              گفتا: چه توان كرد ره عشق همين است

گفتم : خطر مرگ به هر گوشه نهان است                گفتا: آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان است

گفتم : كه ندانسته دراين چاه فتادم               گفتا كه : من اين بند به پايت ننهادم

گفتم : گنه كار دل بي سر و پا بود                گفتا كه : نگو ! بهر تب ، عشق دوا بود

گفتم : چكنم تا كه ببينم دگرت باز ؟             گفتا: ز چه اين فكر نكردي تو از آغاز

گفتم : نرود در همه شب چشم مرا خواب                 گفتا : به از اين چيست ؟ ببين صورت مهتاب

گفتم : ره آزاديم از عشق ، كدام است؟                   گفت : اين ره  مرگ است كه پايان كلام است

گفتم : چو بميرم به ره عشق چه سود است ؟              گفتا كه : نه ، اين مرحله گفت و شنود است

برخيز كه نه ننگ به جا ماند و نه نام             عاشق شو و از ياد ببر سختي ايام


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:22 AM  توسط eetemad  | 

داستان عشق كور

 

 

يه روز عشق،ديوونگي ، محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي

 

ميكردند .  نوبت به ديوونگي رسيد و ديوونگي همه را پيداكرد

 

 اما هرچه قدر گشت خبري از عشق نبود . فضولي متوجه شد كه

 

عشق پشت يك بوته گل سرخ قايم شده و زود ديوونگي رو صدا

 

كرد . ديوونگي هم يك خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ

 

فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد . وقتي همه به سراغ عشق

 

رفتند ، خار چشمهاي عشق رو كور كرده بود . ديوونگي كه

 

خودش رو مقصر مي دونست ،تصميم گرفت تا ابد عشق رو همراهي

 

كنه ، از اون روز به بعد وقتي عشق به سراغ كسي مي ره چون

 

كوره بديهاي معشوق خودش رو نمي بينه و ديو نگي هم هميشه

 

كنارشه .


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 8:27 AM  توسط eetemad  | 

QWERTYUIIOPMNBqwertyu

 

التماس به خدا شجاعت است اگر برآورده شود حاجت است اگر برآورده نشود حكمت است

التماس به خلق خدا شرمندگي است اگر برآورده شود منت است و اگر براورده نشود ذلت است


>>????????<<<<<<<>

 

راهي كه هزار كيلومتر است قدم به قدم پيموده مي شود

 

QWWWWWWEEEERRRRRYYYYYUUI

 

كم ز خروسي مباش مشت پري بيش نيست      

                                        از سر شب تا به صبح خدا خدا مي كند

 

Qwertyuiopp[[]';lkjhjhgffdsaaZXCvbnm

 

حسود فكر مي كند چنانچه پاي همسايه اش بشكند او بهتر راه خواهد رفت

 

asddfgghjjkkl:::"ioiiiirccvbb<>>>

 

كم دانستن و بد بيان كردن مانند پول نداشتن و زياد خرج كردن است

 

eeruihgfdsaaaAAASDDGJKKL">

سخن گفتن احتياج است و گوش كردن هنر


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 5:19 PM  توسط eetemad  | 

 

شهر عشاق

برو بچ نازك دل !!!

  

بياييد شهري بسازيم از جنس خيال ، شهردارش عشق باشدو قانونش محبت !! نام خيابانهايش مهرباني ، صفا ، دوستي ، گذشت ، عاطفه و يكرنگي . بياييد اسم شهرمان را بگذاريم ديار عاشقان . حتم دارم هركسي كه ساكن شهرمان شود ، شاعر با ذوقي خواهد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 4:51 PM  توسط eetemad  | 

دختر زيبا در مهماني و روش هاي بازاريابي 

              http://aycu21.webshots.com/image/37980/2002698188790513894_fs.jpg

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود:

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم

* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي

*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم?؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:18 AM  توسط eetemad  |