در دل وادی بی عشقی ها
چشم و دل بسته رهایم نکنی
من در این دشت پر از خوف و خطر
جز به الطاف توأم نيست نظر
من در اين كوچه بي عابر و تنگ
كه در آن نيست به جز شيشه و سنگ
به كجا روي كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه گلي را بوي كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جز گل رو ي تورا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گفتم: سفر عشق تو دشوارترين است گفتا: چه توان كرد ره عشق همين است
گفتم : خطر مرگ به هر گوشه نهان است گفتا: آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان است
گفتم : كه ندانسته دراين چاه فتادم گفتا كه : من اين بند به پايت ننهادم
گفتم : گنه كار دل بي سر و پا بود گفتا كه : نگو ! بهر تب ، عشق دوا بود
گفتم : چكنم تا كه ببينم دگرت باز ؟ گفتا: ز چه اين فكر نكردي تو از آغاز
گفتم : نرود در همه شب چشم مرا خواب گفتا : به از اين چيست ؟ ببين صورت مهتاب
گفتم : ره آزاديم از عشق ، كدام است؟ گفت : اين ره مرگ است كه پايان كلام است
گفتم : چو بميرم به ره عشق چه سود است ؟ گفتا كه : نه ، اين مرحله گفت و شنود است
برخيز كه نه ننگ به جا ماند و نه نام عاشق شو و از ياد ببر سختي ايام

داستان عشق كور
يه روز عشق،ديوونگي ، محبت و فضولي داشتن قايم باشك بازي
ميكردند . نوبت به ديوونگي رسيد و ديوونگي همه را پيداكرد
اما هرچه قدر گشت خبري از عشق نبود . فضولي متوجه شد كه
عشق پشت يك بوته گل سرخ قايم شده و زود ديوونگي رو صدا
كرد . ديوونگي هم يك خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ
فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد . وقتي همه به سراغ عشق
رفتند ، خار چشمهاي عشق رو كور كرده بود . ديوونگي كه
خودش رو مقصر مي دونست ،تصميم گرفت تا ابد عشق رو همراهي
كنه ، از اون روز به بعد وقتي عشق به سراغ كسي مي ره چون
كوره بديهاي معشوق خودش رو نمي بينه و ديو نگي هم هميشه
كنارشه .

QWERTYUIIOPMNBqwertyu
التماس به خدا شجاعت است اگر برآورده شود حاجت است اگر برآورده نشود حكمت است
التماس به خلق خدا شرمندگي است اگر برآورده شود منت است و اگر براورده نشود ذلت است
راهي كه هزار كيلومتر است قدم به قدم پيموده مي شود
QWWWWWWEEEERRRRRYYYYYUUI
كم ز خروسي مباش مشت پري بيش نيست
از سر شب تا به صبح خدا خدا مي كند
Qwertyuiopp[[]';lkjhjhgffdsaaZXCvbnm
حسود فكر مي كند چنانچه پاي همسايه اش بشكند او بهتر راه خواهد رفت
asddfgghjjkkl:::"ioiiiirccvbb<>>>
كم دانستن و بد بيان كردن مانند پول نداشتن و زياد خرج كردن است
eeruihgfdsaaaAAASDDGJKKL">
سخن گفتن احتياج است و گوش كردن هنر

شهر عشاق
برو بچ نازك دل !!!

دختر زيبا در مهماني و روش هاي بازاريابي

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود:
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي
*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!
* شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم?؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار








