تبليغاتX
اعتماد
اعتماد به نفس داشته باش

در بهشت زندگی می کردم دو بال روی شانه هایم بود چهره ام نورانی و چشمانم پر فروغ بود.
اما اکنون چهره ام تاریک و نگاهم بی فروغ است !
خسته هستم و پاهای خسته تحمل این جسم سنگینم را ندارد.
دست روی شانه هایم میکشم
خالی هستند و خبری از بالهایم نیست !
بغض مانند سنگ گلویم را می گیرد احساس خفقان میکنم.
صدای قران به گوشم میرسد
 به یاد بهشت میافتم.
آنجا که سرای من بود و اکنون نیست.
دلم می خواهد آنجا باشم آنجا که قصر نور بود.
نزدیک خدا بود.

Persianway_group
 

بهشت که بودم نزدیکترین جا به خدا جایگاهم بود
روی شانه هایم دوبال سفید رنگ بود.
پیراهنم دیبای سبز رنگ بود
فرشته ای قشنگ همیشه کنارم بود.
و دلم از غصه عالم خالی بود.
روزی که از بهشت بیرون آمدم همه فرشتگان برایم گریه کردند
آنروز از آسمان زمینیها باران فرو ریخت اما در آسمان ابری نبود.
لحظه وداع یاد دارم که در نگاه فرشتگان حرفی بود که معنایش را ندانستم.
آن روز بی تفاوت به نگاه آنها از بهشت بیرون آمدم
وزمین دنیا فرش زیر پاهایم شد.
در بهشت که بودم هر کجا پا می گذاشتم لطافت گلبرگها را احساس میکردم اما اینجا به هر کجا که میروم
خار هست و خاشاک و من لطافتی احساس نمی کنم.
آنروز فرشتگان می گریستند اما من شادمانه می خندیدم.
آنروز به خدا گفتم نمی خواهم کسی همراهم باشد
گفتم از اینکه همیشه فرشته ای مرا مراقبت کند خسته شدم و می خواهم تنها به سفر بروم
به زمینی که گمان میکردم زیباست.
آنروز خداوند نگاهی پر معنا به من کرد و گفت : برو
و من تنها از بهشت بیرون آمدم.
به یاد دارم از همان لحظه که پا از سرای بهشت بیرون گذاشتم احساسی شبیه دلتنگی همه وجودم را در بر گرفت.
و احساس کردم چقدر از خدا دور شدم.
هر قدم که از بهشت دور می شدم رنگ چهرهام لباس تنم عوض میشد!
حتی بالهایم را از دست دادم!
اما آنروز ذوق دیدن دنیا چشمانم را کور کرده بود .
به یاد دارم آنزمانی را که در بهشت بودم
آنروز خدا به من گفت هر گاه دلتنگ شدم خدارا صدا بزنم و از صمیم قلب دعا کنم.
اما من معنای دلتنگی را نمی دانستم.
و خداوند گفت : خواهی دانست.
آنگاه به فرشته ای که در کنارم بود گفت تا دستانم را در کنار هم قرار دهد و به من یاد دهد چگونه دعا کنم.
و من هم اکنون می دانم دلتنگی چیست ؟
کاش هیچگاه از بهشت بیرون نمی آمدم کاش از خدا نمی خواستم تنها باشم کاش همان فرشته را همراهم میکرد
تا مرا از این تباهی نجات میداد.

Persianway_group

بوی خوشی می آید همه جا از تاریکی در آمده است و فضا نورانیست
کسی دستهایم را میگیرد و در کنار هم می گذارد و می گوید:
دعا کن.
باورم نمیشود اما او فرشته ای هست که همیشه همراهم بود.
در خاموشی سخن می گفتم که فرشته لبخندی زد و گفت:
از خداوند خواسته بودی که تو را تنها گذارد اما خداوند حتی اگر تو نیز اینرا بخواهی او هر گز اینرا برایت نمی خواهد و هیچگاه تو را تنها نمی گذارد.
گریه می کنم آنقدر که نمی دانم چند قطره میشود؟!
و باری دیگر از آسمان دنیا باران فرو میریزد بی آنکه ابری در آسمان باشد!
و من در زیر باران اشکهای فرشتگان که اینبار از شوق بازگشت من میگریستند
برای خودم و همه کسانی که چون من بهشت را گم کرده اند دعا می کنم.
و در حالیکه به دروازه شهر نور و خانه ام بر می گردم به خداوند می گویم:
تو را سپاس که به من فرصتی دوباره  دادی.
سپاس تو را که به من اجازه دادی به سرای خود بازگردم.
فراموش کرده بودم اما در دنیا به یاد آوردم که سرای من آنجا نیست سرای من بهشت است


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:46 AM  توسط eetemad  | 

قمبري ـ سخنگوي شركت ملي گاز ايران : با بهره‌برداري از خط انتقال گاز در مسير ساوه ـ همدان ـ بيجار ـ مياندوآب ـ تبريز ـ اروميه و همچنين ادامه خط لوله سوم سراسري در مسير ساوه ـ قزوين ـ رشت در سال 87 ..... همچنين سيستم انتقال گاز به شرق فارس ـ نايين ـ شرق تهران و سيستم انتقال گاز دوم شمال و شمال شرق در ادامه خط هشتم سراسري در مسير پارچين ـ سمنان ـ شاهرود ـ سبزوار و سنگ بست ..... پيش‌بيني مي‌شود اين دو پروژه نيز در سال 89 بهره‌برداري شوند. ـ ..... وی توضيح داد: اين خط لوله به طول 768 كيلومتر در قطر‌هاي 30 تا 48 اينچ و ..... لوله 56 اينچي سوم سراسري در مسير ساوه ـ قزوين ـ رشت را 273 كيلومتر اعلام کرد ..... يادآور شد: اين خط 56 اينچ‌ 1075 كيلومتر طول دارد كه ..... (ایسنا)

لو . لو . لوله شکست !

هم اکنون کلیه جغرافی دانهای جهان با تمام انواع متر و خط کش موجود در بازار در حال تعیین مساحت جدید ایران هستند ! آنها میگویند تا جائی که ما میدانیم مساحت ایران قبلاْ ۱.۶۹۸.۹۷۳ کیلومتر بوده که با این وصف اگر با لوله های قمبری چهارده دور دور ایران را با لوله کمربندی بزنیم بازم چهارده دور دیگر لوله اضافه می آوریم ! قمبری هم در جواب ضمن تکذیب جدی مساحت ایران گفته اولاْ این مساحت مربوط به قبل از ریاست جمهوری این قُزمیت بوده و در حال حاضر به یک پنجم تغییر کرده ثانیاْ مقدار گاز که بر حسب متر نیست ! بر حسب مثقال است ! مثلاْ اگر ما تا حالا چس مثقال از گازی که داریم به روسها میدهیم را به مردم خودمان داده بودیم الآن خیلی ها که مرده اند زنده بودند و این با قانون اساسی جمهوری اسلامی مغایرت دارد و شورای نگهبان تصویبش نمیکند !

همچنین از این به بعد فارس و نائین میشوند شرق تهران و تهرانپارس و نارمک هم میشوند غرب آبادان و برای رفتن به ترمینال جنوب هم باید رفت پامنار و از آنجا متروی دروازه دولت را سوار شد و ایستگاه میرداماد پیاده شد و وقتی فهمیدیم اشتباهی آمده ایم اول باید به پدر پدرسگ اونی که ازش آدرس پرسیدیم چند تا فحش بدهیم بعد سوار خط واحد بشویم تا اگر به امید خدا در راستای زندانی شدن "منصور اصانلو" اعتصابی رخ داد و مردم از اتوبوسهائی که سوار شده اند پیاده نشدند ما هم مبارزه کرده باشیم و چه بسا که در این گیر و دار یک تیر و تفنگی هم وسط پیشونی ما نشست و از این به بعد بجای "چه گوارا" ملت عکس ما را روی تی شرت چاپ کردند و در چهار راه حسن آباد ۹۹۹ تومن فروختند !

ضمناْ با توجه به اینکه سازمان هواشناسی از روز چهارشنبه به بعد برای تمام کشور برف و سرما پیش بینی کرده لذا آنهائیکه در سرمای قبلی زنده مانده اند باید یک کاری کنند که در این سرما هم زنده بمانند و اگر زنده ماندند باید در دو مرحله دیگر بازم صبر کنند که اول سال ۸۹ بشود بعد سال ۸۷ و بعد که حسابی ایران لوله کشی شد باز باید صبر کنند تا اداره گاز بیاید کوچه هایشان را به جهت لوله کشی محلی چهار متر بکند و در صورتیکه یکهفته از کنده کاری بگذرد و حتی یکی از اهالی محل درون چاله بیفتد و نمیرد آنوقت معلوم میشود که دیگر نمیمیرد و به همین جهت برای بهم زدن انتخابات ریاست جمهوری لبنان که سیزده بار تا الآن عقب افتاده باید برود عملیات انتحاری بکند ! ولی آدم وقتی میترکد یک مزه ای میده که نگو ! اینقدر گرم میشه !

عده دیگری هم که در روز تاریخی ۱۷/۱۰/۸۶ که محمود فینگیلی لایحه بودجه ۸۷ را برده بود مجلس و به امسال گفته بود پارسال ، حضور داشتند اعلام کرده اند که چیزی که رئیس جمهور میگوید درست است و احتمالاْ دکتر ایرج ملک پور ایندفعه اشتباه کرده که البته اشکالی ندارد و همین محمود هم تا حالا دو هزار دفعه اشتباه کرده مگه کسی چیزی گفت ؟! ایشان گفته اند که امسال که همان سال هشتاد و هفت باشد بجای فروردین از هفده دی شروع میشود و با این حساب امروز میشود سیزده بدر و شایسته است تا مردم بجای اینکه بشینند تو خونه که سردشان بشود و به گاز احتیاج پیدا کنند بهتر است که بروند در دامن طبیعت و آتیش روشن بکنند که نه لوله میخواد نه لوله کش میخواد نه کنتور داره نه قطع میشه نه هیچی !

راه و ترابری هم اعلام کرده که محور کندوان به علت لوله کشی گاز از شمال به جنوب و شرق به غرب مسدود است و مسافران عزیر باید برای تردد از جاده لوله کشی شده خاش - ترکمنستان تردد کنند و الهی خیر ببینند سر راه این کپسول ما رو هم گاز کنند و بیارند !

نتیجه : این "قمبری" خدا پی"غمبری" اینهمه لوله رو از کجا میخواد بیاره ؟!


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:20 AM  توسط eetemad  | 

اگه پسرا با جنبه بشن چي ميشه ؟؟؟

1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
 
2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
 
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
 
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
 
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
 
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
 
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
 
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
 
 
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:48 AM  توسط eetemad  | 

از خدا خواستم عادتهاي زشت مرا ترك بدهد . 
خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها كني . 

 از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد .
فرمود : لازم نيست روحش سالم است ، جسم هم كه موقت است.

 از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند .
فرمود: صبر،حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست آموختني است.

 از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند .
فرمود : رنج از دلبستگي هاي دنيا جدا و به من نزديكترت مي كند .

 گفتم مرا خوشبخت كن .
فرمود: نعمت از من، خوشبخت شدن از تو .

 از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود :نه، تو خودت بايد رشد كني . من فقط شاخ و برگ اضافي را هرس مي كنم تا بارور شوي .

 از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم .
فرمود : براي اين كار من به تو زندگي داده ام .

 از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد كاري كند كه من هم ديگران را دوست بدارم .

آمين يا رب العالمين  


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:58 AM  توسط eetemad  | 
وقتي خودم را از بالاي ساختمان پرت كردم ...
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهرباني را ديدم كه با خشونت مشغول دعوا بودند !
در طبقه نهم مردي قوي جثه و پر زور را ديدم كه گريه مي كرد!
در طبقه هشتم خانمي داشت گريه مي كرد چون نامزدش تركش كرده بود .
در طبقه هفتم كسي را ديدم كه داروي ضد افسردگي هر روزش را مي خورد !
در طبقه ششم مرد بيكاري را ديدم كه هنوز هم روزي هفت روزنامه مي خواند تا بلكه كاري پيدا كند !
در طبقه پنجم آقايي به ظاهر ثروتمند را ديدم كه در خلوت حساب بدهكاريهايش را مي رسيد !
در طبقه چهارم جواني را ديدم كه باز هم با نامزدش كتك كاري مي كرد ! 
در طبقه سوم پيرمردي را ديدم كه چشم به راه است تا شايد كسي به ديدنش بيايد !
در طبقه دوم خانمي را ديدم كه به عكس شوهرش كه از شش ماه پيش مفقود شده بود زل زده است !
قبل از پريدن فكر مي كردم از همه بيچاره ترم . اما حالا مي دانم كه هركس گرفتاري ها و نگر اني هاي خودش را دارد. و تازه فهميدم كه وضعم آنقدر ها هم بد نبود !
حالا كساني كه همين الان دارند به من نگاه مي كنند فكر مي كنم آنها بعد از ديدن من با خودشان فكر مي كنند كه وضعشان آنقدر ها هم بد نيست !!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:31 AM  توسط eetemad  | 

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛

 

 

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك  اندامم  چه  خواهد   ساخت ؛

 

ولي     آنقدر  مشتاقم  كه   از خاک   گلويم   سوتكی   سازد ؛

 

گلويم سوتكي باشد بدست طفلكي گستاخ و بازي گوش ؛

 

و او يكريز و پي در پي دم گرم خويش را درگلویم سخت بفشارد

 

و خواب خفتگان خفته   را  آشفته تر   سازد ؛

 

بدين   سان   بشكند   دائم ؛

 

سكوت  مرگبارم را ...

دكتر شريعتي 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:18 AM  توسط eetemad  | 
 

به هرکه می نگرم مدعی راه خداست

                                         بدون اینکه بداند خدا که هست و کجاست

به  صرف  اینکه پدر  گفته  اهل ایمانم

                                          پسر  خیال   کند   جایگاه   وحی خداست

به ساده لوحی ما کودکانه می خندند

                                         جماعتی که از این طرز فکرو حرفه جداست

یکی  به  نام  خدا  نان  روز  می طلبد

                                        یکی ز هر چه به غیر خود خداست جداست

یکی به ماه می نگرد و آن دگر به ماه می رود

                                         ببین  تفاوت  ره ا ز  کجا   تا   به   کجاست

به حال و روز خودم گریه ام نمی گیرد

                                      تمام  غصه   من   بهر   بی   کسی  خداست   

   تمام  غصه  من  بهر بی کسی خداست

 تمام غصه من بهر بی کسی خداست

تمام  غصه   من   بهر   بی   کسی  خداست

 تمام غصه من  بهر بی کسی خداست

 تمام  غصه   من   بهر   بی   کسی  خداست

 تمام  غصه من  بهر بی کسی خداست

 تمام غصه من بهر بی کسی خداست


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:6 AM  توسط eetemad  |